*** زن ***

بیشتر از ۱5۰ سال از روزی می گذرد که کار گران کارخانه پوشاک با راهپیمایی جمعی به خیابان های نیویورک آمده, و با اعترا ض به کمی دستمزد, ساعت طولانی کار(۱۰ تا ۱۳ ساعت روزانه) و شرایط  غیر انسانی محیط کار,  شعار داده و تقاضای شرایط بهتر را داشتند.  این حرکت غیر منتظره پلیس را به خیابان فرستاد و تظاهرات شان را به خون کشاند.  آن روز ۸ مارچ ۱۸۵۷ بود.
در حمایت از آن رویداد, هر ساله کارگران منطقه گرد همایی های کوچکی داشتند.  اما در ۲۸ فوریه ۱۹۰۸؛ حزب سوسیا لیست امریکا به حمایت از کارگران تصمیم به راهپیمایی جدیدی گرفتند.  در ۱۹۰۸, کارگران زن کار خانه نخ ریسی و با حمایت حزب سوسیا لیست امریکا برای تظاهرات به خیابان ها آمدند.   صدای رسای آنها حمایت از تظاهرات ۸ مارچ ۱۸۵۷ بودسپس شعار و تقاضا برای حق رای زنان و  جلوگیری  از کار کودکان بود .  به دستور کارخانه داران و شهر داری, پلیس یکبار دیگر به خیا بان ها آمدند و تظاهرات شان را به خون کشا ندند.  و اجازه ندادند که تظاهرات ادامه پیدا کند.
سرانجام؛ درسال  ۱۹۱۰و در دومین کنفرانس بین الملی زنان در کوپن هاگن؛ کلارا زتکین پیشنهاد داد که به احترام دو واقعه شوم کارگران زن مبارز آمریکایی و همچنین به احترام  همه ی زنان مبارز و زحمتکش جهان ۸ مارس را روز بین الملی زن اعلام کنند. 
هنوز چند سالی بحث و تبادل نظر برای تثبیت ۸ مارس بود؛ تا اینکه سرانجام در ۱۹۱۷  رسما ۸ مارس به عنوان روز جهانی زن به رسمیت شناخته شده.
 ما زنان راهی طولانی طی کرده ایم, بیشتر از ۱۵۰ سال از ۱۸۵۷ می گذرد.  روزی که برای اولین بار  زنها تجمع کرده و صدایی و حرکتی از خود نشان دادند.  
امروز, ما رای می دهیم, ساعات کار کوتاه تر و دلخواه داریم, دستمزدها به طور قابل توجهی بهتر است؛ بیمه و حمایت جامعی داریم و در صورت طلاق، حمایت از کودک وحقوق برابر داریم.  اما این مزایا عمدتا در کشورهای توسعه یافته است....
در بسیاری از مناطق جهان, بیشتر از صد سال است که ۸ مارس را جشن می گیریم.  باید به خاطر بیاوریم برای زندگی راحت امروز مان, زنان مبارزی برای این آزادی و حقوق , تلاشی توانفرسا, و خون های بسیار ریخته و قربانی داده اند...  اما هنوز راهی بس طولانی در پیش است که جای واقعی خود را در این دنیا پیدا کنیم.
 امروزه مهم تر از هر چیزی به نظر می رسد که بخش عظیمی از زنان هیچ درکی از اینکه چطور زندگی راحت امروز شان مهیا شده را ندارند؛ و در شگفتی های تکنولوژی جدید خود را از دست داده اند.  و رویاهای زندگی مشهور هالیوود ی حواس آنها را کاملا پرت  کرده.
آیا به نظرتان  من بر علیه این فن آوری جدید و فوق العاده هستم؟     نه؛ اصلا!  بر عکس اگر ما از فن آوری جدید برای پیشرفت و حرکت خود استفاده و بهره ببریم  چه بسا تکنو لوژی جدید بسیارهم عالی است.  
اما, آیا همه ی ما از آنها درپیگیری و استفاده درهدف های مفید و به کار گرفتن و کار گردانی در ایجاد یک جهان بهتر استفاده می کنیم؟ 
مادران ما برای به دست آوردن  برابری و رفاهی نسبی که ما امروز از ان لذت می بریم جنگیده اند.  اما بسیاری از زنان جوان امروز با بی مسولیتی و نادانی و غفلت های جبران ناپذیر زحمات مادران مان را از بین می ببرند.  آزادی و رفاه امروز ما میراثی است از مادران مان.   امروز مسئولیتی بزرگ بر دوش مان است؛ در حالی که بی تفاوتی  نسل جدید مبارزات گذشته را خنثی می کند و در نتیجه بر همه ی ما تاثیری منفی خواهد گذاشت, زن را تضعیف می کند, و در آینده ای نزدیک بر علیه مان حرکت خواهد کرد, و مبارزات مادران و خواهران من را به تاریکی تاریخ می سپارد.
ما زنها ریشه و منبع تمام نوع بشر در این سیاره هستیم و نمی توانیم اشتباهات بزرگ داشته باشیم, ما باید نسل بعدی را درست پرورش دهیم. 
مساله مهم دیگر اینکه :  ما ممکن است مزایای مثبت بسیاری در جهان توسعه یافته به دست آورده باشیم؛ اما در کشورهای جهان سوم دفاع از حقوق هر روزه در نطفه خفه می شود.
سال گذشته بو کوحرام بیشتر از ۲۰۰ دختر جوان را ربوده, که بیشترشان بچه بودند.  امسال ما دیدیم و شنیدیم که تعداد زیادی از این دختران جوان بچه بدنیا آوردند؛ بچه هایی که توسط سربازان تجاوزگر بو کوحرام به آنها تحمیل شده است.  و ما مادران جهانی, غوطه در زندگی راحت خود فقط تماشا کردیم, و اخبار را دنبال کردیم .
بوکوحرام یک نمونه است, مطمئن هستم هر کدام از شما یک نوع از این اخبار ناهنجار را در فکر و ضمیر خود دارید و می شناسید.
ما چه کاری در مورد این اخبار انجام می دهیم؟
آیا کاری از دستمان بر می اید؟
آیا ما افکار مان را با یکدیگر به اشتراک می گذاریم؟
آیا دولت های مان به طور موثر در رابطه با مسایلی مانند بوکوحرام کاری می کنند؛ یا بی اهمیت می گذرند, و در دستور کار خود نمی دانند؟
آیا ما دولت های مان را زیر سوال می بریم؟
خواهرانم, آیا شما هرگز از خود پرسیده اید که جهان ما چه گونه خواهد بود, چقدر بهترخواهد بود اگر ما مسول پست های دولتی بالا و قدرت سیاسی واقعی بودیم.
خوب، با نگاهی به  علم اثبات شده امروز، ما زنان بسیار مهربان تر, مراقب تر، و با محبت ترهستیم, بیشتر از مردان قابل اعتماد و با وجدان هستیم, و همچنین تصمیم گیرندگان راسخ تری هستیم.
من مطمئن هستم که ما می توانیم جهانی امن تر و ایمن تر برای تمام زنان و کودکان خود در سراسر سیاره مان ایجاد کنیم.
 خواهران، شما چه فکر می کنید؟

<<<در ادامه مقاله انگلیسی شعری هم داشتم, در حال ترجمه ان هستم, بزودی ان را هم اضافه خواهم کرد>>>

 

** ​خلوت گاهی با گل, پرنده, پروانه و نسیم **

نشستن در حیات کوچکی که با انواع گل وگیاهان متفاوت پرورش داده ام خلوت گاه من است.  این باغچه کوچک پرنده گان گوناگون را جذب کرده و میعاد گاه پروانه های رنگا رنگ شده.  جایی است که می توانم ساعت ها خلوت کرده و ازنغمه پرنده های بسیار کوچک خوش آواز و رقص پروانه های رنگین لذت ببرم, زمانی هر چند کوتاه؛ اما نفسی تازه بدون دغدقه دنیای پر تشنج بیرون و آدمهای کوچکش. 
هر قسمت از این باغچه را با یک خاطره خاص پرورش داده ام.   پدرم در حیات گل نسرین داشت, به یاد او نسرینی کا شتم.  هر کدام از گلها و گیاهان دیگر را با خاطره ای شاد, متغیر, لطیف و با درنگ کاشته و پرورش داده ام؛  زییا و دل انگیز خاطر نشان می کنند که زندگی و طبیعت پر بها و با ارزش هستند.
با خود در اندیشه ام مرور می کنم زندگی پر تلاش اما پر باری را که مرا به اینجا رسانده.  مدرسه ای بود بسی پر کار....  این باغچه کوچک افکار مرا به گذشته های دور می برند؛ خاطره های تلخ و شیرین, آدمهای کوچک و بزرگ.  آنهایی که با من بودند, اما دست اهریمن و سهل انگاری آدمهای کوچک محو شان کرد.  آدمها ایی که با من هستند و درست مثل این گل های زیبا به زندگیم رنگ می دهند. 

بخاطر می آورم که از وقتی که دختر کوچکی بودم افکارم و انتخاب هایم در زندگی با جامعه ای که درآن زندگی میکردم سازگاری نداشت.   شاید وقتی جوان بودم تار و پود و مفهوم درستی برایم نداشت؛ اما هر چه راه بیشتری پیمودم, تناقض و تضادها رشد می کرد و با درماندگی فکر می کردم این نوع زندگی را نمی خواهم, برای من نیست..... 
با همه بسته گی و کنترلی که وجود داشت تلاش برای کمک به زنهای در زنجیر لذت بخش ترین قسمت زندگی ام شد؛ چرا که یک نوع ستیز با قوانین واپسگرا بود.  شاید این راه دردسرهایی هم داشت؛ اما هر چه بود درس زندگی بود.
با خود می اندیشم, زندگی را کی شروع کردم, چه وقت کنترل را به دست خود گرفتم؟   زندگی ام وقتی شکوفا شد که اجازه ندادم افکار پوسیده, سرزنش هایی بی معنی عقب نگه ام دارند , شروع به حرکت کردم, و هر گز به عقب بر نگشتم. 
در جوامع مسلمان تفاوت هایی عمیق بین زن و مرد وجود دارد؛ این از بچه گی بر من آشکار شد و احساس ژرف طغیان را در من بیدار کرد.  در ابتدای جوانی مجبور شدم سر نخ زندگی را به دست بگیرم و حرکتش دهم و به راهی که خود تشخیص می دادم سوق دهم. ​
در یک جامعه بسیار مذهبی سختی ها و مبارزات زنان شکل ویژه خود را دارد, حتی برخی از زن ها ; زنان آزاده را, هم صدا با مردان و عقاید مذهبی و پسگرای جامعه؛ نه تنها انتخاب و حرکت هایشان را نمی فهمند, بلکه سر زنش هم می کنند.
در پروسه جدا شدن و حرکتی متفاوت, اشتباهات کوچک و بزرگ هم پیش راه بوده, ولی هرگز اجازه زمین خوردن را به خود ندادم.
هنوز از خود می پرسم کی زندگی را شروع کرده ام؟  آیا وقتی بود که کار کردن با زنها ی در زنجیر رنج و عذاب را شروع کردم؛ یا وقتی که وارد گروه فعالی که عقایدی مشترک داشتیم شده و شروع به فعالیت سیاسی کردم؟  یا وقتی کشور را ترک کردم؟  فکر میکنم خیلی زودتر بود؛ شاید از وقتی که دختر نوجوانی بودم و نظاره گر, متوجه شدم که مهم نیست یک زن دستاوردی کوچک یا عظیم عرضه کند, زن بودنش کافی است بر ای نفی همه ی دستاورد هایش؛ پس مبارزه با این پدیده بسیار واپسگرا و خورد کننده هدف اصلی من شد.
دردناک ترین قسمت مدرسه زندگی آنجا بود که دریافتم؛ بیشتر  زن ها در جوامع اسلامی انسان دست دوم هستند؛ و دردناک تر اینکه؛ بیشتر زنها انسان درجه دو و بعد از مرد قرار گرفتن را پذیرفته اند.   حتی امروز؛ من زن هایی را میشناسم که تحصیلات دانشگاهی دارند, اما پس از ازدواج خانه نشین شدند, و هیچ تجربه ای بیشتر از چهار چوب خانه ندارند..... این محبوس بودن, امروز در رفتار و افکار شان هویداست؛ هرچند توجیه کرده که در یک کشور مذهبی همه در ها بسته است.  من اعتقاد دارم, این دلیلی کافی نیست, زیرا زنانی که برای خواسته ها و اهدفشان مبارزه می کردند؛ کم نبودند؛ و هنوز هم هستند......
و یا حتی بعضی از این بانوان کار هم کرده و یا تدریس را برای خود انتخاب کرده و روا دانسته اند؛ که این اسفناک ترین بخش را در جامعه سرایت دهند ؛ چرا که وقتی این قشر عقایدی واپسگرا داشته باشند,  نسلی دیگر را با عقاید بیمار شان تحویل جامعه  می دهند و این چرخش بی محتوا(دورباطل) همچنان ادامه خواهد داشت....

در یونان فهمیدم؛ تفاوت ها و نابرابری آنجا هم حاکم است؛ ولی  نه به شدت ایران؛ اما در آنجا هم زن یا مرد بودن و تفاوت های اجتماعی شان مطرح بود.   در کانادا یا امریکا بهتر است اما هنوز کاملا برابر نیست.  در بیشترمشاغل و عرصه های کاری؛ حقوق کارگران زن کمتر از مردان است و همین طور به شکلی متفاوت در کارهای تخصصی دیگر.....
هنوز راهی بسی طولانی در پیش است تا قوانین و مناسبات شکل صحیح گرفته و ارزش کاری بر اساس نوع کار سنجیده شود نه جنسیت انسانی که کار را انجام می دهد.
هرچند در مقایسه با ٢٠٠ سال پیش و شرایط زن در سراسر جهان امروز؛ زن راهی پر فراز و نشیب را پیموده و دستاورد هایی پر ارزش انباشته اند؛ اما هنوز به مقصد نرسیده اند؛ به خصوص در کشور های در حال توسعه و با اعتقادات عمیق مذهبی.

از جوانی تا امروز که بیشتر از نیمه قرنی را پیموده ام؛ مسائل جامعه و تفاوت ها ی طبقاتی, کار مختص به افزایش سرمایه و بخصوص جنگ ها و نابرابری ها و زورگویی و کنترل رهبران جهان بر دنیا افکارمرا به چالش کشیده, آزار داده و خشمناک کرده و در هوشمندی انسان مرا به تردید وا داشته.  اینکه چطور جان انسانها وسیله ای برای رسیدن و انباشتن سرمایه بیشتر بوده است؛ و ارزشی ندارد و اینکه  انسان هوشمند حرکتی صحیح برای رهایی از چنگال طمع ندارد مرا جریحه دار می کند.     
چطور ما خود را هوشمند خطاب می کنیم؟   چه آنها که با فشار و اسلحه می گیرند, و چه آنها که می پذیرند و با سر فرو افتاده به زندگی ادامه می دهند؛ و یا آنها که می کشند زیر اسم خدا؛ و آنها یی که تماشا می کنند اما اهمیت نمی دهند, یا چشم شان را بسته و نمی خواهند بدانند.  کدامین را ما هوشمند خطاب می کنیم؟

انسان هوشمند؟  آیا مدرک تحصیلی هوشمندمان می کند؟  یا روش زندگی و دیدگاه مان به دنیای پیرامونمان؟  تاثیر حرکت و تصمیم گیری ما و بازده اش؟   شاید تجربه و دستاورد ها؟  یا شاید اینکه چگونه از داده های زندگی استفاده میکنیم؟ 
اگر تحصیلات در خط کمک به جامعه بهتر برای همه است, بسی پرارزش!  اما اگر فقط برای من, منفعت و سود جویی شخصی است؛ کوچکترین ارزش عامی ندارد.  هوشمندی بیشتر ما انسان ها در برتری جویی, طمع, رقابت بیمارگونه, تظاهر و کشمکش رشد کرده.....
در جوامعی که اختلاف طبقاتی بیداد می کند, و بچه ها گرسنه می خوابند, مردم در جنگ ها و ستیز های سراسری بی خانمان شده و جان از دست میدهند و ما, ملتی ٧ بیلیونی هنوز قادر به حفظ صلح و زندگی سالم, آرام برای  همگان نیستیم,  معنی اش فقط این است که ما هنوز به هوشمندی کامل نرسیده ایم....

جمعیت دنیا همچنان در حال رشد است؛ اما توجه و حرکت برای پیشرفت فقط سود جویی است نه تهیه و تلاش برای این جمیعت همیشه در حال رشد.  آیا در آینده نزدیک غذای کافی برای همه است, یا مثل امروز کنترل شده؟  از خود می پرسم آیا این جنگ های دائمی, و در مناطقی سرشار از ذخایر برای کنترل جمعیت است یا ذخایر منطقه؛ یا هر دو؟؟؟ 
درست همچون افزایش جمعیت,  قیمت  مواد غذایی, پوشاک و مسکن در حال افزایش است و مردم کمتر قدرت تامین آنها را دارند, به کجا می رویم؟  سقوط مطلق!؟

یکی از توضیحات  تئوری روانشناسی و جامعه شناسی این است که:: انسان در همه ی جوامع؛ نیازهایش بر اساس این ضرورت ها رده بندی شده::
١. حفظ جان (خوراک و امنیت و سرپناه)
٢.تعلق داشتن (خانواده, محبت)
٣. اعتماد و خود شناسی (رشد فکری وچشم انداز روشن)
برای به حرکت درآوردن صحیح این زنجیر رشد, هر کدام از این سه بخش مهم و در جای خود اهمیتی ضروری دارند.  هر چند وقتی ما به وقایع جهان می نگریم؛ متوجه می شویم که بخش اصلی این زنجیر نیاز؛  طمع و کنترل سرمایه ی اندوخته شده است و بس.  انسان ها, چه طبقه کاملا مرفه بالای جامعه و چه طبقه متوسط همه و همه حریصانه, بهر قیمتی, در پی اندوختن بیشتر هستند....... 

بیشتر از ٧ میلیارد آدم روی کره پراکنده اند, با شباهت تقریبی به سه طبقه::
١. رهبران سیاسی خود برگزیده (آنهایی که سیستم را برای خود چیده و با زور و قدرت محافظ اش هستند)
٢.طبقه بالا و پایین  متوسط (کسانی که برای دولت کار می کنند, دکتر, مهندس, پرستار, معلم, و بقیه شعبه های کاری با درآمد محفوظ)
٣.  زحمتکشان (زندگی بسیار سخت و بیشترشان زیر خط فقر)
بزرگترین مشکل؟؟, طبقه متوسط است!  چرا؟  براینکه قسمت اعظمی از این طبقه به اندازه کافی تحصیلات و درک دارند و مشکالات جهانی را اگر بخواهند می فهمنند و می توانند برای حل معضلات کمک کنند....    اما تنها هدفشان درآمد بیشتر, رفاه بیشتر است, رقابت با یکدیگر است؛ که در این راه, مستقیم و غیر مستقیم  با خود خواهی و بی توجهی شان دست دولتمردان را باز گذاشته اند برای کنترل بیشتر؛ و حتی بخشی از طبقه متوسط و متوسط بالا به دولتمردان کمک می کنند؛ چرا که باور دارند کمک به دولتمردان برایشان نفع بیشتری دارد.  برای این مردم مهم نیست که دولت شان با چه تکنیکی, جنگ و خونریزی مواد خام, الماس, و نفت و...و... را وارد کشور می کنند؛ مهم این است که خودشان درآمد داشته, تفریحات به جا باشد و در واقع فکر می کنند حق مسلم شان است, چرا که خود را انسان های برتر می دانند.   برخی دیگر از این مردم, می خواهند فراموش کنند که برای رفاه شان چه جنگ هایی در دنیا در جریان است, چرا که فکر می کنند به آنها ربطی ندارد, و مشکل آنها نیست....

***خودخواهی, جهل, نا اگاهی, خود برتر بینی, طمع, رقابت... این است درصد اکثریت انسان هوشمند امروز ما***

با تولد اینترنت, از علم نجوم, زمین, طبیعت گرفته تا تاریخ و سیاست تا هنر و موسیقی؛ ارتباط لحظه ای ما با یکدیگر بسیار آسان شده.  اینترنت, دانستن و در ارتباط جهانی بودن را ممکن کرده؛ در این مقطع از رشد ما؛ انسان هوشمند  نیاز به دانستن را باید در خود رشد بدهد, و اهمیت دانستن را درک کند؛ گرایش و عشق به دانش باید تمرین شود, و تمایل  به دانستن که به باروری شخصی کمک می کند, رشد داده شود.....   
اطلاعات بی شماری در سراسر جهان توسط اینترنت در اختیار" مردم" است که اگر بخواهند - می توانند مفید باشند برای کره خانه شان و مردم هم زیست شان. 

درست در زمانی که این صفحه را می نوشتم, زمین لرزه ژاپن و مصیبت بعد از آن فوکوشیما که جهان را به وحشت انداخت پیش آمد؛ این  فاجعه طبیعی, نشان داد و ثابت کرد که ما  در مقابل طبیعت چقدر ضیف و بی دفاع هستیم, و تا چه اندازه نیاز داریم که این خطرات طبیعی پیرامون مان را بهتر بفهمیم تا بتوانیم در برابر آن مقابله بهتری داشته باشیم.    این زمین لزره و رهاشدن مواد رادیواکتیو در اقیانوس پاسیفیک دولتمردان را به فکر مقابله وا دشت؛ هر چند آن هم برای بیشتر کشورهای جهان اول موقتی بود.  تنها آلمان دو تاسیسا ت از نیوکلیر خود را بست, فرانسه یکی و بقیه همچنان سرگرم به فعالیت های روزمره و فراموش کردند .!!..   انسان هوشمند ما فراموش کرده و همچنان می جنگد برای قدرت بیشتر, مواد خام بیشتر, مارکت آزاد و تلا ش بیشتر برای اندوختن سرمایه......

من همیشه بر این باورم که خانواده ریشه اصلی هر جامعه است؛ که بر رشد سالم و پرورش صحیح آن جامعه تاثیری بس قوی دارد؛ و خانواده تا اندازه ای مکانی است که رشد اولیه, باورها و اعتقادات اولیه افراد را شکل می دهد, و بعد مسلما تاثیر جامعه و فرهنگ بیرون از خانه نقشی پر معنی در شخصیت آینده افراد دارد.
معنویت و تصور آینده ای روشن برای جامعه سالم باید نسلی توانا و  شایسته تحویل جامعه داده و با هم پیش بروند.   اما به نوعی و دلایلی؛ در وسط راه به سوی رشد و تمدن واقعی نرفته و بر عکس مردم این کره, اصالت, معنویت و عشق به همزیستی را از دست داده اند.  اخلاق, رفتار و تلاش برای به زیستی بیمار شده؛ خود خواهی و خودستایی به جای معنویت و عشق نشسته, و مردم بدون توجه به نتیجه و سرانجام رفتارشان همچنان پیش می روند.....

The impact of human encroachments on the world fresh water system...

Competition for resources

Poverty Around The World

The Wealthy and the Poor

On Dominating wealth, people and ideas:

The Corporate Takeover of U.S. Democracy

When Immigration turns to Slavery

On Wars:

Unjust War

The National Interest

Just and Unjust War

The Environmental Consequences of War

On Global Warming:

The Dangers of Global Warming

What Are The Dangers Of Global Warming

Causes, Effects and Dangers of Global Warming

On Racism:

Racism

Racism in the Media

Dissent and Racism-Noam Chomsky

Racism in action

On Racism, Colombia, and the Militarization of Outer Space

John Humphrey Centre for Peace and Human Rights

On Peace and Human advancement:

Use art to turn the world inside out

Positive Human Development

Nasreen Pejvack-Copyright© 2011 All Rights Reserved